جالوت حاکمی زور گو و ستمگر بود که مردم را از سرزمین خودشان بیرون کرده بود. تعداد کمی از مؤمنان به فرماندهی طالوت، به جنگ این زورگو رفتند. سربازان جالوت بسیار زیاد بودند . سپاهیان طالوت تا سربازان جالوت را دیدند، ترسیدند و گفتند :«ما نما توانیم در برابر آن ها مقاومت کنیم و حتماً شکست می خوریم.» مؤمنان واقعی می دانستند که آن ها اشتباه می کنند. سخنی به آن ها گفتند که ترسشان ریخت و دلشان گرم شد. آن ها سپس دست به دعا برداشتند و گفتند:«خدایا به ما صبر و نیرو بده تا در برابر دشمن مقاومت کنیم و ما را در برابر دشمنان کافر پیروز کن.» جالوت مردی قوی هیکل و نیرومند بود و کسی نمی توانست در برابر او مقاومت کند. در این هنگام داوود (ع) که نوجوانی بیشتر نیود به میدان مبارزه آمد. سنگی را در فلاخَن (نوعی سنگ انداز) گذاشت و پیشانی این غول بی شاخ و دُم را نشانه گرفت. رها کردن سنگ همان و افتادن جالوت بر زمین همان. با کشته شدن جالوت سپاهیان او نیز پا به فرار گذاشتند. این روزها تصویر کودکان فلسطینی را زیاد می بینیم . کودکانی که سنگ کوچکی را به مشت گرفته اند و آن را به سوی اشغالگران سرزمینشان پرتاب می کنند . بچه های فلسطین مطمئن هستند که این سنگ های کوچک، اسرائیل این غول زورگو را از پا خواهد انداخت. آن ها به سخن آن مؤمنان واقعی، در آیه ی 249 سوره ی بقره، کاملاً ایمان دارند. تو می دانی این چه سخنی است؟