با مادرم وبرادرم به یک فروشگاه رفتیم .مادرم، برادر کوچک ام را برای دو سه دقیقه پیش من گذاشت. وازما دورشد من هم که خیلی عروسک دوست داشتم مشغول تماشاکردن عروسک های داخل فروشگاه شد ام . بعد از چند دقیقه ناگهان متوجه شدام که برادرم
گم شده. یک لحظه خیلی ترسیدام اما بعد باخودم گفتم بهتر نیست به جای نگرانی
فوراً موضوع را به فروشنده بگویم؟
مشخصات برادرام را مثلاَ قد، رنگ مو و چشم، و رنگ لباس اش را به آنها گفتم و
از جلوی غرفه ی اسباب بازی فروشی تکان نخوردام ، چون فکر کردم وقتی مادرم برگردد انتظار دارد من همان جا باشم . بعد از چند لحظه آقای فروشنده برادرم را پیدا کرد؟
بعد از آمدن مادرم به او گفتم که چه اتفاقی افتاد. واز او پرسیدم که دراین موقع ها چه کار های دیگر نیز می شود انجام داد. تا حالا شما از پدر و مادرتان پرسیدید که در این مواقع باید چه کرد؟