یک روز من هم پیر می‏شوم.
من یک مادربزرگ پیر دارم که به سختی راه می‏رود.
پدر و مادرم به او خیلی احترام می‏گذارند من هم همینطور. سعی می‏كنم تا آنجا که می‏توانم به مادربزرگ کمک کنم.
بابا می‏گوید ما باید به بزرگ‏ترهاي خودمان احترام بگذاریم. وقتی با بابا سوار اتوبوس می‏شویم بابا جای خود را به انسان‏های پیر می‏دهد، یا اگر پیرمرد یا پیرزنی در خیابان احتیاج به کمک داشته باشند، بابا اولین کسی است که به آن ها کمک می‏كند.
من هم همینطور