پزشکان جنگل



یک روز بهاری با دوستم تصمیم گرفتیم به جنگل برویم دارکوب ها روی درخت های تنومند نشسته بودند .صدای نوک زدن آنها به درخت در جنگل طنین انداز شده بود ما می خواستیم مقداری چوب برای تأمین سوخت کارخانه ی شیشه بری ببریم. می گشتیم درختان خشک شده را پیدا می کردیم و می بریدیم . صدای خش خش اره با صدای تق تق دارکوب ها قاطی شده بود بالاخره بعد از مدتی یکی از درختان کاج افتاد و میوه های کاج روی زمین پخش شد . تصمیم گرفتیم کمی استراحت کنیم دارکوب ها روی درختان دیگر نشسته بودند و هنوز داشتند نوک می زدند. من گفتم بس کنید خسته نشدید ؟دست از سر این درختان بردارید. دارکوب ها به کار خودشان ادامه دادند و بعد از کمی استراحت دوباره مشغول به کار شدیم یکی دو درخت دیگر راهم بریدیم وتکه تکه کردیم و بستیم . نگاهی به درختان دیگر انداختیم تا چندتا از آنها را برای دفعه ی بعد انتخاب کنیم. آن ها تازه تر و سرحال تر مانده بودند . روی هر کدام از آنها یک دارکوب نشسته بود و نوک می زد. با دقت که نگاه کردیم دیدیم دارکوب ها روی تنه درخت یک سوراخ درست کرده اند و از داخل آن چیزهایی در می آورند و می خورند . بیش تر که دقت کردیم دیدیم دارکوب مانند پزشکی که بیمارش را جراحی می کند درخت را نگاه می کرد و هر از گاهی کرمی از تنه ی درخت بیرون می آورد. چندین بار در جاهای مختلف تنه درخت نشست و کارش ر تکرار کرد . او با این کار درخت ها را از خشک شدن و قطع شدن به دست ما نجات می داد. دارکوب ها مانند پزشکان متخصص روی درختان کاج نشسته بودند و آن ها را درمان می کردند. ما تراشه ی پای درختان را جمع کردیم چون می توانستیم از آن تابلوهای تزئینی زیبا تهیه کنیم. من به دوستم گفتم نگاه کن دارکوب ها این جراحان ماهر جنگل کاج ها را از مرگ نجات می دهند و گرنه ما حتماً آنها را می بریدیم. هر دو با چوب های خشک به سمت کارخانه به راه افتادیم.