به جای تو برادر: دلت می خواست به جای چه کسی بودی؟ خواهر: جای تو برادر: برای چه؟ خواهر: برای اینکه خواهر نازنینی مثل خودم داشته باشم.
پنچر گیری یک نفر کفش لاستیکی می خرد بعد از چند روز یک میخ به کفشش فرو می رود پنچری کفشش را می گیرد!
رانندگی اولی: بالاخره در امتحان رانندگی قبول شدی؟ دومی: معلوم نیست. اولی: چطور معلوم نیست؟ دومی: افسری که از من امتحان گرفت هنوز به هوش نیامده است.
سفر مردی با هواپیما سفر می کرد. بعد از نیم ساعت که به مقصد رسید به کنار دستی اش گفت: اگر می دانستم این قدر نزدیک است پیاده می آمد.