مشتری: آقا این مگس را می بینید که توی سوپ شنا می کند؟!
پیشخدمت: پس می خواستید چه کار کند، اگر شنا نکند که غرق می شود.

 


مسعود: آقا معلم اجازه! پدرم می گوید گرفتن ناخن یکی از مهمترین کارهاست
معلم: آفرین همینطوره! حتماً پدرت به نظافت خیلی اهمیت می دهد؟
مسعود: نه آقا معلم، این طور نیست، آخر پدرم ناخن گیر می فروشد


اولی: تو در کجا به دنیا آمده ای
دومی: در بیمارستان
اولی: چرا، مگر مریض بودی




به مردی گفتند: نصف دنیا را به تو می دهیم به شرطی که دیگر فضولی نکنی.
مرد گفت: ببینم بقیه ی دنیا را به چه کسی می دهید؟






یک مرد لنگ با کشتی به مسافرت رفت. وقتی که از سفر برگشت دوستش به او گفت: سفر خوبی داشتی؟
مسافرت با کشتی راحت بود؟
مرد لنگ گفت: نه اصلاً راحت نبودم همیشه نگرام بودم آخه ناخدا هِی می گفت: لنگر و بندازید توی آب