دو نفر دروغگو به هم رسيدند
اولي گفت : من ديشب توي كره ماه شام خوردم
دومي : آره ، وقتي از كره ي مريخ برمي گشتم تو را در كره ماه سر سفره ديدم

مادر : علي بيا اسفناج بخور آهن دارد
علي : آخر مادر جان الان آب خوردم مي ترسم زنگ بزنم

پدر : حالا كه رفوزه شدي به كسي نگو تا آبرويت نرود
پسر: چشم پدر، به همه سفارش كردم تا به كسي نگويند



خبرنگار: چرا قبل از هر بازي به حمام مي روي؟
فوتباليست: براي اينكه گلهاي تميز بزنم.!!!!


اولي : چرا گريه مي كني؟
دومي : چون اگر يك دقيقه زودتر رسيده بودم از اتوبوس جا نمي ماندم
اولي : ولي طوري گريه مي كني كه انگار اتوبوس دو ساعت پيش رفته بود!!!!


معلم: بگو به غير از اكسيژن چه چيزهايي در هوا وجود دارد؟
شاگرد : آقا اجازه، كلاغ ، مگس ، پشه !!!!....


معلم: چند وقت است كه حمام نرفتي؟
شاگرد: از موقعي كه اميركبير در حمام كشته شد