مردی با پیژامه و زیرپوش در خیابان قدم می زد. از او پرسیدند: «چرا با بیژامه و زیرپوش قدم می زنی؟»
مرد گفت: مگر نشنیده ای که می گویند؛ شهر ما خانۀ ما؟!

اولی: «هواپیمای به این بزرگی را چه طور می دزدند؟»
دومی: «اول صبر می کنند، برود بالا، کوچک که شد، می دزدنش.»

چوپان دروغگو را بردند جهنم، گفت: من دهقان فداکارم!


گربه دستش به گوشت نمی رسید، رفت سراغ زباله.


با یک گل نمی شود نتیجه بازی را گفت.