پسر: بابا من یک توپ گم شده پیدا کردم!
پدر: از کجا فهمیدی که گم شده؟
پسر: آخه صاحبش داشت دنبالش می گشت!


بر در خانه ای روی یک تکه کاغذ نوشته شده بود: دو اتاق اجاره ای داریم، ولی به بچه دار نمی دهیم.
روزی زنگ در خانه به صدا در آمد. صاحبخانه در را باز کرد. با بچه 12 ساله ای روبرو شد. بعد از سلام و روز بخیر، بچه گفت: خانم من آمده ام اتاق های خالی شما را اجاره کنم. بچه هم ندارم، خودم هستم با پدر و مادرم!!


دو دیوانه در تیمارستان در حال قدم زدن بودند، ناگهان یکی از آنها با صدای بلند فریاد زد: بگیرش در رفت!
دیوانه دومی گفت: چی رو بگیرم؟
دیوانه اولی گفت: کش شلوارم!!!


دکتر: چرا دوایتان را مرتب نمی خورید؟
بیمار: آخه چه کار کنم آقای دکتر روی شیشه نوشته که مواظب باشید در شیشه همیشه بسته باشد!!