آن چیست که اگر انگشت در چشم هایش کنیم دهان باز می کند؟
قیچی
2-
اولم، اول زمستان
آخرم، آخر باغ
دومم رفته ز بستان
آمده میان باغ
نیستم ولی کلاغ!
زاغ
3-
دویدم و دویدم
میان باغ سبزی
مناره ای را دیدم
مخمل مشکی برتن
کلاه سبزی سر داشت
خیلی به آن خندیدم
کلاهش را درآوردم
لباسش را درآوردم
پختم آن را خیلی زود
جات خالی
چون خیلی خوردنی بود