|
تعجب نکنید این صدای سعید است. امروز دندان سعید خیلی درد میکند، برای همین پدر برای او و برادر کوچکش نوید وقت دنداپزشکی گرفته است.
آنها هر سه به مطب دندانپزشکی میروند. ابتدا وارد اتاق انتظار میشوند خانم پرستار به آنها سلام میکند و بعد برای آنها فرم پزشکی پر میکند و به آنها میگوید که چند دقیقه ای باید منتظر باشند تا نوبتشان شود.
بعد از چند دقیقه هر دوی آنها همراه با پدر وارد اتاق آقای دکتر میشوند. سلام میکنند و دکتر با مهربانی جواب سلام آنها را میدهد و نگاهی به نوید میاندازد و از او میخواهد که روی صندلی مخصوص دندانپزشکی بنشیند. این صندلی عجیب و جالب است با دکمه ای بالا و پائین میرود و بالای سر آن چراغ دارد که بوسیله آن دکتر داخل دهان را بهتر میبیند. دکتر با ماسکی جلوی دهان و بینی خود را میپوشاند و عینک مخصوص به چشمهایش میزند و دستکش هم به دستهایش میکند، سپس روی صندلی نزدیک نوید مینشیند. از نوید میخواهد که دهانش را باز کند با آئینهای که دستهدار است داخل دهان او را خوب میبیند و بعد با خوشحالی میگوید دندانهای نوید همه سالم هستند. او اگر به همین شکل از دندانهایش مواظبت کند دندانهای سالمی خواهد داشت.
بعد از نوید نوبت سعید بود. سعید با دست اشاره میکند به دندانی که درد میکند. آقای دکتر با دقت نگاه میکند و میگوید این دندان پوسیده شده است باید پوسیدگی آن را از بین ببریم که درد دندانت خوب شود.
سپس کمی ماده بی حس کننده داخل لثه سعید تزریق میکند. چند دقیقه صبر میکنند تا بیحس کننده اثر کند. دکتر لولهای را داخل دهان سعید میگذارد كه آب دهان سعید را خارج میکند سپس با مته مخصوص، پوسیدگی و سیاهی دندان او را میتراشد.
بعد پرستار خمیر مخصوص پُر کردن دندان را آماده میکند تا سوراخ دندان سعید را پُر کنند. دکتر اول با دقت سوراخ دندان را با دستگاهی که هوا از آن خارج میشود تمیز میکند و بعد با خمیر مخصوص سوراخ را با دقت پُر میکند، تا همه جای آن را پُر و محکم شود و بعد از سعید میخواهد که دهانش را ببندد تا ببیند دندانی که پر شده است آیا با بقیه دندانها یک اندازه هست یا خیر.
سپس از سعید میخواهد که دهانش را با آب بشورد.
بعد از تمام شدن كار، آقای دندانپزشک به آنها گفت: که مسواک زدن به تنهائی کافی نیست و شما باید از نخ دندان هم استفاده کنید و خوراکیهایی که سبب پوسیدگی دندانها میشود را کمتر مصرف کنید، همچنین از فلوراید که کمک میکند تا دندانهایتان سالمتر بمانند و نپوسند استفاده کنید.
سعید و نوید و پدرشان از آقای دندانپزشک خداحافظی کردند و از خانم پرستار برای شش ماه دیگر برای معاینه دوباره نوبت گرفتند.
در راه خانه سعید به پدر خود گفت: من میخواهم خوب درس بخوانم تا دندانپزشک شوم و به مردم کمک کنم که درد دندانشان خوب شود.
|