غنچه صبح که وا میشه
رفتگر از خواب پا میشه
با چهرهی خندون و شاد
از خونهاش بیرون میاد
گلها سلامش میکنن
و احترامش می کنن
یک حلزون تپل، مپل
سر میخوره از روی گل
پشت سرش یه برگ لیز
تمیز میشه، خیلی تمیز
میپوشه یک لباس کار
میخنده مانند انار
|
هی گلها رو بو میکنه
زمین رو جارو میکنه
از برگ خشک و گرد و خاک
کوچهها رو میکنه پاک
میکنه جوها رو تمیز
کاج و چنار و نارون
درخت تو، درخت من
با دست او آب مینوشن
یه پیرهن نو میپوشن
با زحمت رفتگرا
تمیز میشه دنیای ما
|