امام حسین (ع) در سوم شعبان، سال چهارم هجری به دنیا آمد. جبرئیل ولادتش را به پیامبر (ص) تبریک گفت و به پیامبر فرمود: نامش را حسین بگذارید.
پیامبر (ص) فرمود: ای حسین! تو از نسل پاکان هستی، تو از من و من از تو هستم.
امام حسین (ع) و برادرش امام حسن (ع) در سایه ی پدر بزرگشان رسول خدا (ص) زندگی می کردند، اما بعد از رحلت پیامبر (ص) در سایه ی امام علی (ع) و حضرت زهرا (ع) بزرگ شدند.
یک روز چند نفر از مردمان اطراف مکه، نزد امام علی (ع) آمدند و گفتند: یا اباالحسن، روزهاست که در مکه و اطراف آن باران نیامده ما از تشنگی ناتوان شده ایم، ما نماز استسقاء خواندیم اما باران نبارید، حیوانات و مزارع ما از بین رفته اند.
امام علی فرمود: من چه کاری می توانم برایتان انجام دهم؟
یا علی، از شما می خواهیم که نماز بخوانید تا باران ببارد.
امام علی (ع): در مکه کسی که ایمانش از همه بیشتر است نماز بخواند.
تمام بزرگان مکه نماز خواندن ولی باران نبارید.
امام علی (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) همراه با مردم به سمت کعبه حرکت کردند.
امام علی (ع) فرمودند:: فرزندم حسین جان، برو دو دو رکعت نماز بخوان. سپس به کعبه تکیه کن و از خدا بخواه که باران ببارد.
امام حسین (ع) نیز به دستور پدر عمل کرد و نماز باران خواند و سپس برای نزول باران دعا کرد.
بعد از اتمام دعای امام حسین (ع) باران شدیدی بارید و به برکت دعای او مردم مکه خوشحال شدند.
از مجموعه داستان « آفتاب» 5