درباره ی امام حسن عسکری(ع)

همه ی عمر در محاصره ی نظامیان

امام یازدهم همنام امام حسن مجتبی(ع) معروف به عسکری است. «عسکر» به معنای«لشکر»است. امام یازدهم به این دلیل به عسکری معروف است که سالهای زیادی در یک محله نظامی زیر نظر حکومت عباسی زندگی می کرد. امام حسن عسکری(ع) فرزند امام دهم حضرت«علی نقی» است و مادرش حدیث نام دارد. او در یک روز جمعه در سال232هجری قمری در سامرا به دنیا آمد. امام حسن عسکری(ع) پس از شهادت پدرش در سن 22 سالگی به امامت رسید و 6 سال رهبری مردم را به عهده داشت. در این سالها همواره زیر نظر جاسوسان و مأموران حکومت عباسی بودو دوستان و یارانش خیلی سخت می توانستند با او تماس بگیرند. امام (ع) با صبوری و اخلاق نیکو کم کم مأموران تند خو و بد اخلاق حکومت را طوری عوض کرد که برخی از آنان ازیاران حضرت شدند. به وسیله ی همین مأموران بود که نامه ها و سؤالهای مسلمانان به دست امام می رسیدو حضرت به پرسش های آنان به صورت نامه یا پیام شفاهی پاسخ می داد. آن حضرت در طول عمر 28 ساله ی خود آزار و اذیت هشت خلیفه عباسی را تحمل کرد و سرانجام در سال 260 هجری قمری با شربتی آمیخته به زهر مسموم شد و به شهادت رسید. پس از او فرزندش امام مهدی به امامت رسید که امامت او تا به امروز ادامه دارد.

حیوان نا آرام
خلیفه اسب یا استری چموش و خطرناک داشت که هیچ کس نتوانسته بود آن را رام کند و سوارش شود. یک روز از امام خواست تا سوار آن اسب وحشی شود. قصدش این بود که حیوان امام را به زمین بکوبد یا با لگد به او صدمه بزند. امیدوار بود که امام با این حادثه کشته و یا زخمی شود. امام حسن عسکری(ع) جلو رفت. دستش را روی سر اسب گذاشت و نوازش کرد و به آرامی سوارش شد و به طرف خلیفه حرکت کرد و فرمود:« این حیوان که بسیار آرام ونجیب است ! » خلیفه که از خجالت و دسپاچگی نمی دانست چه کند گفت:«حالا که توانستید آن را رام کنید من آن را به شما هدیه می دهم.»



در میان شیرها
«نحریر» یکی از افسران خلیفه عباسی بود. او که از کینه ی حکومت نسبت به امام حسن عسکری(ع) خبر داشت، یک روز به خلیفه گفت:«در این صحرا آبگیری هست که هرروز تعدادی شیر برای خوردن آب به آنجا می آیند؛ اگر اجازه بدهید من امام حسن عسکری(ع)را برای گردش به آنجا ببرم و بعد به بهانه ای تنهایش بگذارم تا خوراک شیرها شود!» خلیفه با خوش حالی قبول کرد. نحریر با سربازانش امام را به صحرا بردند و بعد، به بهانه شکار او را تنها گذاشتند و در جای امنی به تماشا نشستند. امام حسن عسکری(ع)  از آب برکه وضو گرفت و به نماز ایستاد. مدتی بعد ، شیرها از گوشه وکنار آمدند و آرام از کنار حضرت گذشتند و به سوی آب رفتند. بی آنکه کوچکترین آزاری به او برسانند. نحریر و یارانش از ترس و تعجب امام را به پادگان برگرداندند و با شرمندگی، داستان را برای خلیفه نقل کردند.
امام حسن عسکری(ع) فرمود:

  • زودتر سلام کردن، نشانه ی فروتنی است.
  • دو صفت بهترین است: اول ایمان به خدا و دوم کمک به دیگران.
  • دروغ، کلید همه بدی ها است.
  • بهترین دوست کسی است که اشتباه هایت را فراموش کند؛ اما خوبی هایت را به یاد داشته باشد.
  • خوش حالی کردن پیش آدم غمگین بی ادبی است.
  • کسی که به قیامت ایمان داشته باشد به وعده هایش عمل می کند.