سه روز بعد، وقتی خورشید بالا آمد، مردم پشت سر امام از شهر بیرون رفتند. امام در جلوی جمعیت به نماز ایستاد. پس از نماز امام دستانش را رو به آسمان بی ابر برد و گفت:« ای پروردگار مهربان! باران سودمند رحمت خود را بر مردم نازل بگردان!»
ناگهان ابر های تیره سر تا سر آسمان را پوشاند. چند لحظه بعد، صدای غرش رعد وبرق در همه دشت پیچید.
باران، زمینهای تشنه را سیراب کرد و چشمان مردم از شوق، غرق در اشک شد.