به خاطر مهمان:

نویسنده: مجید ملا محمدی

حضرت علی(ع) خیلی ناراحت بود. یونس گفت: «شاید بچّه هایش مریض هستند!» دوستش سالم گفت: «نکند برای همسرش حضرت زهرا(س) اتّفاقی افتاده باشد!»
همه نگران بودند. آن ها قرار گذاشتند وقتی به دیدن حضرت علی (ع) رفتند، دلیل این ناراحتی را بپرسند. ظهر که شد، همه پا به مسجد گذاشتند. در آن جا وقتی نگاه هر کدام از آنها به حضرت علی(ع) افتاد، دوباره تعجّب کردند. چهرۀ حضرت هنوز هم غمگین بود.
سرانجام، یونس طاقت نیاورد. جلو رفت و پرسید: «ای امیر مؤمنان، ما امروز شما را ناراحت و غمگین دیدیم. نکند اتّفاق بدی افتاده است؟»
حضرت علی (ع) لبخند کم رنگی زد و جواب داد:
«هفت روز است که هیچ میهمانی به خانه ی ما نیامده است! برای همین ناراحت هستم.»
یونس ناراحت شد و پیش دوستان خود برگشت. وقتی ماجرا را تعریف کرد، آن ها هم ناراحت شدند. چون حضرت علی(ع) به مهمان های خود احترام زیادی می گذاشت.