دو گل از گلشن دولت دميده
دو سرو از باغ خوبى سر كشيده
دو ماه از برج خوبى رخ نموده
ز ديده چشمه باران گشوده
يكى مانند مهر از دلربائى
يكى چون آب خضر از جانفزائى
گل رخسارشان زير كلاله
شده از گريه خونين همچو لاله
لب آن گشته خشك از آتش غم
رخ اين ماندهتر از اشگ ماتم
بيداد مكن بر اين يتيمان
لطفى بنماى چون كريمان
اينها به فراق مبتلايند
در شهر غريب و بى نوايند
بگذر ز سر جفاى ايشان
پرهيز كن از دعاى ايشان
نفرين يتيم محنت آلود
آتش به جهان در افكند زودر