مشاهدات عجیب




نوشته : فریدون اروجلو
نشر: موسسه فرهنگی هنری طاهر

حضرت موسی (ع) یکی از پیامبران بزرگ الهی در یکی از روزها هنگام مناجات و راز و نیاز به خداوند گفت:« خدایا دنیای تو پر رمزو راز و خلقت تو، سرشار از حکمت ها ی الهی است. یکی از آنها را به من نشان بده تا به عنوان نمونه برای پیروانت نقل کنم.»
از سوی خداوند خطاب شد، به روستایی در این نزدیکی برو که در آنجا چهار خانه وجود دارد. از کار و خواسته ی ساکنان آن خانه ها سوال کن تا به گوشه ای از حکمت ها ی من آگاه شوی.
حضرت موسی به آن آبادی رفت و به نخستین خانه ای که رسید در را کوبید. مردی بیرون آمد، حضرت ابتدا از شغلشان پرسید.
او در جواب گفت: « ما دهقانیم و کارمان کشت و زراعت است.»
موسی سوال کرد:« شما اهل خانه از خدا چه می خواهید؟»
او گفت:« ما همگی از خداوند باران می خواهیم. اگر لطفش شامل حال ما شود و باران ببارد، زندگی مان بهبود یافته و توانگر می شویم.»
موسی از آنجا به خانه دوم رفت و در را کوبید. صاحب خانه بیرون آمد. پرسید:« شغل شما چیست و از خدا چه می خواهید؟ »
او در جواب گفت:« ما کوزه گریم و تعدادی کوزه ساخته ایم. اگر باران نیاید و هوا آفتابی باشد، کوزه هایمان خشک می شود و آنها را زود به فروش می رسانیم.»
حضرت موسی از او هم گذشت و به خانه ی سوم رسید. در را به صدا در آورد. مردی بیرون آمد. موسی از کسب و کار و حاجتشان پرسید. آن مرد گفت:« ما غله دراریم و مقدار زیادی از گندم هایمان در صحرا برای خرمن کوبیدن آماده است. آز خداوند باد می خواهیم تا به وسیله ی آن، گندم ها را پاک کنیم و از این راه سود خوبی ببریم.»
موسی به درب خانه ی چهارم رسید و در را کوبید و از آنها نیز در مورد حرفه و شغل و خواسته شان  سوال کرد. صاحب خانه اظهار داشت:« ما باغ داریم و درختانمان میوه آورده، از خدا می خواهیم که باد نفرستد و هوا ساکن و آرام باشد تا میوه های ما بزودی برسد و از این راه زندگی را بگذرانیم.»
حضرت موسی پس از این مشاهدات عجیب و شگفت انگیز در مناجاتش به خداوند عرض کرد:« خداوندا روزی تمام خلق در دست توست. یکی باران می طلبد و دیگری آفتاب ، یکی باد می خواهد و دیگری هوای ساکن. این حکمت توست که قادری تقاضا و خواسته‏ی همه را برآورده کنی و آنان را خوشنود سازی.»